الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

489

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

از نضر بن سُويد ، از يحيى بن عمران حلبى ، از مُعلّى بن ابى عثمان ، از على بن حَنظله ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه آن حضرت فرمود : « گاه است كه نيك بخت در آورده مىشود در راه بدبختان ؛ به مرتبه‌اى كه مردمان مىگويند كه : چه بسيار شباهت به بدبختان دارد ، بلكه او از جملهء ايشان است . بعد از آن ، نيك بختى او را در مىيابد . و گاه است كه بدبخت در آورده مىشود در راه نيك‌بختان ، به مرتبه‌اى كه مردمان مىگويند كه : چه بسيار شباهت دارد به نيك‌بختان ، بلكه او از جملهء ايشان است . بعد از آن ، بدبختى او را دريابد . به درستى كه هر كه خدا او را نيك بخت نوشته باشد ، ختم مىشود از براى او به نيك بختى و آخر كارش به سعادت منتهى مىگردد ؛ و هر چند كه از دنيا باقى نماند از براى او ، مگر زمانى اندك كه عبارت است از زمان ما بين دو بار دوشيدن شتر در يك ساعت . ( و در طرف بدبختى نيز چنين است و به جهت وضوح ، به قرينهء مقابله ، حضرت آن را بيان نفرموده است ) . 29 . باب در بيان خير و شر ( كه به معنى خوبى و بدى است ) 398 / 1 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده از احمد بن محمد بن خالد ، از ابن محبوب و على بن حَكم ، از معاوية بن وَهْب كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « به درستى كه از جملهء آنچه خدا به سوى موسى عليه السلام وحى فرمود و بر او در تورات فرو فرستاد ، اين بود كه : منم خدا كه هيچ خدايى نيست ، مگر من . خلائق را آفريدم ، و خير را خلق كردم ، و آن را جارى ساختم بر دست‌هاى آن‌كه او را دوست داشتم ، و اجراى آن بر دست او خواستم . پس خوشا حال كسى كه من آن را بر دست‌هاى او جارى ساختم . و منم خدا كه هيچ خدايى نيست ، مگر من . خلائق را آفريدم ، و شرّ را خلق كردم و آن را جارى ساختم بر دست‌هاى آن‌كه او را اراده كردم . پس واى بر كسى كه من آن را بر دست‌هاى او جارى ساختم » . 399 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند از احمد بن محمد ، از پدرش ، از ابن ابى عُمير ، از محمد بن حكيم ، از محمد بن مسلم كه گفت : شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود : « به درستى كه در بعضى از آنچه خدا فرو فرستاده از كتاب‌هاى خويش ، مذكور است كه : منم خدا ، كه خدايى نيست غير از من . خير و شر را آفريدم . پس خوشا حال كسى كه خير را بر دست او جارى كنم ، و واى بر آن كس كه شر را بر دست او روان گردانم . و واى بر آن‌كه بگويد كه : اين چگونه مىشود و اين چگونه مىشود ؟ » ( يعنى از روى انكار